شیرین بابازاده | پیش نگاه

شیرین بابازاده

شیرین بابازاده

متولد : 1354 | مشهد

www.instagram.com/shirin.babazadeh

.
.
.
.
قصه و داستان جزیی لایزال از زندگی انسان است و گستره ی وسیع تخیل مان برای یکی شدن با قهرمان داستان همیشه ما را جذب میکند.داستان های اساطیری آموزگارانی هستند که ما را در راه رسیدن به ابرانسان یاری می کنند.
حتی رویاهای ما آکنده از سمبل های اسطوره ای نهفته در روان و ناخودآگاه ماست. نشانه هایی که از درون خواب هایمان به قصد راهنمایی ما قد علم می کنند.آنها می خواهند ما را به جوهر درونی خویش رهنمون شوند و دسترسی به این هسته ی درونی جز با آزاد کردن ذهن از روزمرگیها میسر نمی شود.رسیدن به آن نقطه که راهی به سوی درک و شناخت بیکران باز می شود.
از ابتدای راه،کارهایم با کنکاش های انسانشناختی و یا رویاهایی که در خواب و بیداری ام داشته ام شکل گرفته است. سعی من در شناخت روان انسان با نظر به افسانه ها و به تصویر کشیدن آن با توجه به موتیفهای های ایرانی و در قالب فضایی جدید است. اما از آنجا که به ضمیر ناخودآگاه جمعی معتقدم وباور دارم میل به کمال در همگان وجود دارد وهم چنین تمامی آیین ها و اسطوره ها دارای نکات کلیدی هستی شناسانه اند؛شعف شناخت این رموز ودرک تشابه ومحورهای هم راستا دراین امرو بازتاب آن در هنر مرا ترغیب و علاقمند میکند تا رموز و مفاهیم تابیده شده بر بوم نقاشی را در دید مخاطبین گزارده و بازخورد آنها را در کفه ی ترازوی خویش قرار دهم.
و ما حصل آن همان است که، در اساطیر منجر به رسیدن به نوزایی و آفرینش دوباره است.امید به حصول آن.
--------------------------------------------------------------------------------
به بهانه ی نمایشگاه درخت واق، برگزارشده در تیرماه 1397
هنر [ازجمله] از گوش و چشم و حس پژواک برمی گیرد و زبان که ذاتی وجود انسان و پله کان گذر از هزاره هاست، گاه سویه ای چندخوانشی را بیانگر است. این که نگاه و فکر روایت [واگویه] با نماد و تمثیل، استعاره و... چگونه سازگاری درک با پنهان و آشکار متن به ویژه طراحی و نگاره گری را بازتابنده است، یک نکته است، دیگربر، سبک و سیاق [فرم] که هم خوانی را جهت‌ده اثر کرده است. هم از این تکیه [اشاره ای] می توان گفت: گیتیانه ها، طبع ماسوایی پیوسته و گسسته، چشمه گان آن بیان بی نوشتاری می شود که آن پدیده [توگو] نامکتوب، حتی در پیکرتراشی و شکل های ابتدایی بر سنگ [و بی تاریخ] شرحی دیگر است. نیز از همین در و درگاه است که اثر [بومی و جهانی] آن نموده خواهد شد که در بیان از جزء به جزء و... رنگ و دیگر مائده های رمزنشان در کار، پل گذشته ی دور، به امروز یا فردایی می شود که غمزِ در آن راه به شاخاب هایی می برد که مایل یا قابل به گفت و گو است.
شیرین بابازاده را سال هاست که می شناسم، او در نگاره گری ازجمله چشم به گذشته ی دور جهان فرهنگ ایرانی تا به امروز روزِ خود دارد. این به ویژه بر بستر نماد و تمثیل، استعاره و خوانش چندمعنایی نکته آور است. زن ایزد نخستین، سیمرغ، مرغ سخنگو، زن و باروری، انسان و گیاه، پری و دیو، اسارت و آزادی و هرچه برآمده از زندگی است، درنگی است که او غافل از آن دیده نمی شود. هم از این رد: زن + مرد = انسان است. نیز فارغ از هر بگو نگویی، در پی بیان نمادین حقیقت بر گستره ی واقعیت است. او به درخت آغازین هزارتخمه [ویسپویش] که در دریای فراخکرت نماد وجود و نمودِ برآمدن است. یا درخت واق چشم دارد و با طرح و رنگ و تخیل پادرراه واگوی ریز آن زیبایی هایی است که اسطوره و تاریخ به دور از آن برنمون نگاهش نمی‌شود. | محسن میهن دوست/ اسطوره پژوه و محقق فرهنگ عامه / 97/9/16

شیرین بابازاده
gall_img gall_img gall_img gall_img